تبلیغات
دور دنیا - دونامه از نیما یوشیج

امروز:

دونامه از نیما یوشیج

» نوع مطلب : نامه ها ،

نیما یوشیج

  10 مرداد 1305
  خواهر کوچک عزیزم ناکتا!


  می‌خواهی بدانی چه می‌کنم؟ سدی که در مقابل اشک‌ها کشیده شده بود

دوباره شکست. نمی‌دانم این سیل مرا به کجا بغلتاند. عالیه از این غلتیدن منعم می‌کند. ولی در این گونه مواقع چه کسی می‌تواند بر طبیعت استیلا داشته باشد؟
  من ابرم. کار ابر، باریدن است.
  خنده‌ها بالعموم به منزلة برق‌هایی هستند که در عقبة آن‌ها باید مهیای گریه بود. زندگانی و بعبارةالااخری سعادت‌مندی ما فقط در موقعی است که به غفلت و تجاهل به سر می‌بریم. فکر نمی‌کنیم چه‌طور باید بگذرانیم و به جای فکر کردن، وقت را می‌گذرانیم.
  فکر، هزاران مشکل عجیب پیش چشم ما می‌گذارد که عمل از رفع آن مشکلات عاجز است. ولی در صورت اجرای عمل، ممکن است آن مشکلات پیش‌آمد نکند.
  زندگی، اجرای وظیفه‌ای طبیعی و سنگینی‌ست که بدون زیاد دقیق بودن در عواقب آن، باید متحمل آن شد.
سنگینی‌های آن را فقط به این وسیله می‌توان تخفیف داد.
  خوبی‌ها و بدی‌ها دو نتیجة متضاد هستند که از این بی‌قیدی به عرصة ظهور می‌رسند.
  عالیه، بیش از من بی‌قید است. ولی بی‌قیدی زیاد به خود بستن هم یک نو تقید است.
  ناکتا خودت را به تصادف واگذار کن والا بازهم مریض می‌شوی.
  ناکتا! به جای من در چمن«تالیو» ، وقتی که غروب می‌کند، گریه کن! آفتاب من هم از آن‌جا غروب کرده
است، ولی یک غروب ابدی.
                                                     نیما

 


  11 مرداد 1305
  بهجت کوچولو


  رودخانه در شب‌های تاریک چه حالی دارد؟ گل‌های زرد کوچکی که روی ساحل باز می‌شوند مثل این‌که می‌خواهند از پستان‌های رودخانه شیر بخورند، شبیه چه چیز هستند؟
  برای تو یک کلاه از گل درست می‌کنم که هرچه پروانه هست دور آن کلاه جمع شود.
  برای تو پیراهنی به دست می‌آورم که در مهتاب، مهتابی رنگ و در آفتاب به رنگ آفتاب باشد. این چه رنگ پیراهنی است؟
  اگر گفتی این وعده‌ها که می‌دهم مثل دنیا راست است یا مثل بهشت دروغ؛ برای تو از آن اسباب‌بازیها می‌خرم که دلت بخواهد. به شرط این‌که فکر کنی ببینی چه سوقاتی خوبی می‌توانی از کنار رودخانه برای من بیاوری.
                                                      نیما



نوشته شده در : چهارشنبه 15 مهر 1388  توسط : mehdi rabbani.    نظرات() .

رتبه سنج گوگل