تبلیغات
دور دنیا - جریان یك عروسی ایرانی (از عقدكنان تا پاتختی)

امروز:

جریان یك عروسی ایرانی (از عقدكنان تا پاتختی)

» نوع مطلب : شنیدنی ها ،

عبدالله مستوفی

از تاریخ اجتماعی و اداری دوره قاجاریه

عقدكنان

سوزنی ترمه‌ای می‌انداختند و مجلس عقد را طوری ترتیب می‌دادند كه در موقعی كه در اطاق مجاور ملا مشغول خواندن خطبه عقد می‌شود، عروس رو به قبله نشسته و آئینه

 

 

قدی و یك جفت جار دو سه الی پنج شاخه كه از خانه داماد با خونچه اسفند و رنگ و حنا آورده بودند، باید در این مجلس حاضر باشد، آئینه روبه‌روی عروس به دیوار تكیه داشت و جارها در طرفین گذاشته شده بود و از وقتی عروس قدم به اطاق عقد می‌گذاشت تا خاتمه تشریفات شمع‌های آن اگر چه روز و اطاق هم روشن بود، باید بسوزد. خونچه اسفند كه عطار مشتری خانه داماد ترتیب داده و با قلمه‌های دارچین زرورق زده خانه بندی و در هر یك از خانه‌ها مقداری اسفند و دانه‌های دیگر و رنگ نسابیده (وسمه) و حنا گسترده بود نزدیك عروس گذاشته بودند، منقل آتش هم برای سوزاندن اسفند در گوشه دیگر حاضر بود.

سلیقه عطار در رنگ آمیزی خانه‌های خونچه و مباركبادی كه با اسفند سیاه روی دانه‌های سفید دیگری كه در خانه اصلی وسطی نوشته و همچنین نقش و نگاری كه با دانه‌های رنگ كرده و در خانه‌های اطراف انداخته بود مایه تحسین حضار می‌شد، جلو عروس جانماز ترمه یا مخمل مروارید دوز زیبایی كه حكماً عروس‌ها جزو جهاز خود داشتند، گسترده و قرآنی كه جز مهر می‌كردند، در قاب اطلس یا ترمه یا مخمل پهلوی آن گذاشته شده بود.


چیزهایی كه از خانه داماد می‌آوردند منحصر به آینه و جار و خونچه هفت‌سین پای عقد نبود، بلكه چهل پنجاه و گاهی صد خونچه دیگر كه در هر یك دو كله قند و یك كاسه نبات بود و ده دوازده خونچه حنا و صابون و كفش‌های زنانه و ده بیست سی خونچه شیرینی و بالاخره یكی دو خونچه محتوی كیسه‌های پول (شیربها) و طاقه‌های شال و محفظه‌های جواهر و بقچه‌های پارچة نابریده ضمیمه داشت.


خونچه‌ها و قند و نبات و شیرینی در مجلس مردانه و زنانه چیده می‌شد، شیرینی در همان روز به مصرف می‌رسید، چه دعوت‌شدگان می‌خوردند و چه به نوكرهایی آنها تقسیم می‌شد، قند و نبات را روز بعد از مجلس عقد برای دعوت‌شدگان می‌فرستادند و در عقدكنان‌های اعیانی دلمه هم به دعوت‌شدگان می‌دادند.


در عقدكنان‌هایی كه دلمه هم می‌دادند برادر بزرگتر یا عمو یا دایی داماد با كیسه ای كه در آن به اندازه لزوم اشرفی یا لامحاله پنج هزاری طلا بود، در پایین مجلس می‌نشست دو سه تا قاب بزرگ كه در آنها هم شاخه‌های نبات بقدر لزوم چیده بودند، در جلو او بود همین كه صیغه عقد بین وكلای عروس و داماد اجرا می‌شد، برای هر یك از حضار یك دانه پول طلا و یك شاخ نبات در ظرف بلور گذاشته با سینی‌های چهار گوش كوچك پیشخدمت‌ها نزد آنها می‌بردند.


سكه‌های طلا در كیف‌های پول و شاخه‌های نبات در دستمال‌های سفید پیچیده و به جیب‌ها منتقل می‌شد.


 اجرا كننده های صیغه تكلیف خود را می‌دانستند، بعد از اجرای صیغة عقد، پا سفت نمی‌كردند و همینكه آنها خارج می‌شدند صدای اركستر نظامی‌كه در حیاط دور حوض را گرفته بودند، بلند می‌شد. من هیچ خاطر ندارم كه در مجلس عقد مطرب دائره و تنبك زن دیده باشم. تا یكی دو ساعت دنباله مجلس امتداد پیدا می‌كرد و حضور داماد ولو در مجلس مردانه رسم نبود.


رسم خیلی بدی كه هنوز هم در عقدكنان حاجی عمواقلی‌ها ورنیفتاده است، جواب ندادن دختر به سؤال اول، راجع به قبول ازدواج بود كه باید سه بار خطبه و میزان مهر و سؤال از اینكه آیا خانم راضی هستند؟ تكرار شود. سابق رسم بود مادر داماد كه در مجلس عقد زنانه حاضر بود، مقداری پول طلا بعنوان زیر لفظی تقدیم خانم می‌كرد تا خانم التفات فرموده رضایت خود را كه اظهر من الشمس بود به كلمه «بلی» اظهار كند.


در عقدكنان برادرم چون عجله داشتند، مجلس خیلی مختصر و حضار منحصر به برادرهای بزرگ داماد و چند نفر حاشیه و ملاهای عاقد بوده اند . در خانواده ما رسم نبود عروس را عقد كرده بنشانند. همیشه فاصله بین عقد و عروسی بیش از یكی دو روز و منتهی یك هفته نبود و می‌گفتند این كار به خانواده نمی‌آید هر وقت كه اتفاقاً فاصلة زیادتری پیدا می‌شد، یكی از خانواده می‌مرد و قهراً فاصله را زیادتر می‌كرد، این بود كه عقدكنان در خانواده ما اكثر بطور اختصار برگزار می‌شد و گاهی هم كه دختری از خانواده به خارج شوهر می‌دادند، حتی المقدور سعی می‌كردند فاصله كم باشد.


جهازبران 


 روز قبل از عروسی عدهء قاطر و خونچه ای كه برای بردن جهاز لازم بود، تعیین می‌شد و از هر یك از این دو به اندازهء تعیین شده با دسته موزیك نظامی‌یا نقاره چی یا هر دو از خانه داماد به خانه عروس روانه می‌كردند.


فرش و رختخواب در مفرش‌های قالیچه‌ای و لباس دوخته و ندوخته و طاقه‌های نبریده در یخدان‌ها با یخدان پوش ماهوت گلی و مسینه آلات از قبیل دیگ و مجموعه و بادیه و سایر اثاثیه از قبیل بلورآلات – اسباب چراغ متكاها و پشتی‌های زری و ترمه مفتول و مروارید دوزی و تزئینات در و دیوار مانند پرده و طاقچه پوش و سماور و اسباب چای و ظروف چینی و خلاصه یك دستگاه اسباب زندگی تمام عیار در خونچه‌هایی كه كف آنها را پارچة سفید انداخته و مقداری نقل در آن پاشیده بودند می‌گذاشتند و دستة موزیك و نقاره از جلو و خونچه‌ها از دنبال و قاطرها از عقب براه افتاده به خانه داماد می‌آمد، همراه جهاز شخص متعینی از نوكرهای خانه عروس می‌آمد و صورت جهاز را بهمان ترتیبی كه در خونچه‌ها چیده شده بود، همراه داشت كه تحویل داده از یكی از بستگان داماد رسید می‌گرفت، از عقب چند نفر خدمتكار با جارو و لوازم تنظیف می‌آمدند و ناحیه ای كه در خانه داماد متعلق به عروس بود، فرش و لوازم زندگی را پهن كرده حجله عروسی را می‌آراستند، زیادی عده خونچه‌ها و قاطر و قیمتی بودن اثاثیه طرف توجه تماشاچی‌ها واقع می‌گردید، گاهی عدهء خونچه به صد و بیست و عده قاطرها به بیست و سی می‌رسید. اكثریت تماشاچی‌ها جنس لطیف بودند كه بد از مراجعت از این تماشا با حافظهء عجیبی تمام جزئیات جهاز را برای آنها كه به این فیض نرسیده و از تماشا محروم مانده بودند، نقل می‌كردند. در خانة داماد گذشته از شربت و شیرینی خلعتی به تحویل دهنده و انعامی‌به خونچه كش‌ها و قاطر چی‌ها داده می‌شد، بعلاوه نقل‌ها و پارچه سفید كف هر خونچه مال حامل آن بود.


البته مرتب بودن این جهاز و جور كردن اینهمه اسباب از روی سلیقه و اینكه چند دسته از آنها جلوتر و كدام عقب تر باید راه بیافتد، و در هر دسته باید به چه ترتیب در خونچه‌ها چیده شود كه جالب توجه باشند، هنر خاصی لازم داشت، خانم‌هایی كه دخترهای دم بخت داشتند، به تماشا می‌آمدند تا در ضمن تماشا تجربه و تمرینی هم برای جهازگیری تحصیل كرده باشند. حاجت به ذكر نیست كه هر یك از این جهازها كه در منظر و مرآی عموم از خانه‌ای به خانه ای نقل می‌شد، محرك جوان‌ها و پدر و مادرها در براه انداختن عروسی می‌گردید و پیره دخترهای خانه مانده ترشیده را كه امیدی به یافتن شوهر نداشتند، عصبانی تر می‌كرد.


دو مرتبه دیگر هم دسته موزیك نظامی‌به خانه عروس می‌رفت، یكی بعد از ظهر روز عروسی برای بردن رخت حمام داماد به سر حمام و دیگری در موقع بردن عروس بود، برای داماد یكی از حمام‌های عمومی‌را قرق می‌كردند دسته موزیك به خانه عروس، پی رخت حمام داماد به سر حمام و دیگری در موقع بردن عروس بود، برای داماد یكی از حمام‌های عمومی‌را قرق می‌كردند دسته موزیك به خانه عروس، پی رخت حمام می‌رفتن قالیچه و سوزنی و بقچه‌های ترمه ای كه لباس داماد در آنها بود، در یك خونچه و طاس و جام‌های كوچك و بزرگ و حنا و صابون در خونچه دیگر با ده پانزده خونچه شیرینی و میوه زیر نوای موزیك به سر حمام منتقل می‌شد.


داماد با ساقدوش و سلدوش و جوان‌های خانواده و دوستان به حمام می‌رفت، همه حنا بسر می‌بستند، میوه‌ها در داخل حمام صرف شده و شیرینی در موقع رخت پوشیدن بین استاد حمامی‌و دلاك‌ها و عمله جات حمام تقسیم می‌گشت، در مراجعت دسته موزیك جلو داماد می‌افتاد و تا عروسخانه می‌رساند. درموقع عروس آوردن هم باز دستة موزیك از خانة داماد با مشعل طبق‌های چراغ و عده ای لاله بدست و فانوس كش، كس و كار داماد به خانة عروس می‌رفتند و جلو عروس افتاده، عروس را به خانه داماد می‌آوردند.


عروسی 


 این رسم عروسی‌ها دورةاعیانی بود، اما چون این عروسی ما عروسی خانوادگی و پدرم نوهء برادر خود را برای پسرش به خانه می‌آورد، یك مجلس زنانه در خانه میرزا شفیع خان مستشارالملك شوهر خواهرم كه پدر دوم عروس محسوب می‌شد، تشكیل داده تمام خانم‌های خانواده و دوستان به آنحا دعوت شده و یك مجلس مردانه هم در خانه‌هایی كه آقا میرزا جعفر برادرم در آن می‌نشست، ترتیب داده بودند، پدرم بواسطهء زیادی سن، در مجلس عروسی رسم نبود حاضر شود و در خانه خودمان كه عروس را آنجا می‌آوردند، می‌ماند، حتی رقعه‌های دعوت مردانه هم به امضا و مهر میرزا محمود وزیر بود و چون پدرم اهل تظاهر نبود، در انداختن موزیك جلو موكب جهاز و رخت داماد، و همچنین جلو خود داماد در مراجعت از حمام كمركار را درز گرفته بود كه با موزیك نظامی‌كه دور حوض وسط حیاط حلقه زده بودند بطور تناوب مهمان‌ها را سرگرم می‌كردند و خرج هر دو مجلس را هم پدرم می‌داد.


ما در مجلس زنانه بودیم و همان دسته حاجی قدمشاد را هم خبر كرده بودند. عروسی دو روز بود، میرزا شفیع خان مستشار الملك خانه خود را تازه ساخته، بسیار وسیع و در كمال راحتی برای برگزار كردن مجلس كافی و نهار و عصرانه بسیار مفصل بود. روز اول تا اوائل شب مجلس برقرار و در این وقت كه مهمان‌ها همه رفتند، ما هم با مادرم به خانة خودمان آمدیم، فردا صبح مجدداً به عروسی خانه رفتیم. امروز عروسی از هر حیث مفصل تر بود مهمان‌های غریبه بیشتر در این روز دعوت شده بودند كه شب را هم برا ی شام و بردن عروس حضور داشته باشند.


اوایل شب دوم عروسی بود و ما بچه‌ها با هم سن‌های خودمان در ناحیه ای از طالار بزرگ كه محل جلوس مهمان‌ها بود، نشسته و مشغول تماشا بودیم، در این ضمن یكی آمد سرگوشی با برادرم كرد، آقای فتح الله مستوفی برخاست و از مجلس خارج شد، پس از نیم ساعتی برگشت معلوم شد رفته است نان و پنیر به كمر عروس ببندد. آقای علی اكبر دهخدا در یكی از چرند و پرندهای صوراسرافیل این كار را وظیفة پدر عروس نوشته اند، شاید در ولایات عموماً و در تهران بعضی از طبقات همینطور هم بوده است. ولی در طبقات بالاتر این كار را به پسر بچه ای محول می‌كردند، اگر این پسر از شكم اول و پدر و مادرش مردمان مرفه خوشبختی بودند، حدیث كلثوم نه نه كاملاً رعایت شده و تمام استحبابات بعمل آمده بود و چون برادرم از هر حیث با این حدیث تطبیق می‌كرد، در عروسی‌هایی كه ما حضور داشتیم این شغل خاص او بود.


برای بستن نان و پنیر به كمر عروس چیزهایی از قبیل بردن خیر و بركت به خانه داماد ذكر می‌كردند. البته نان با خیر و بركت‌ترین محصولات نباتی و پنیر تغذیه كننده‌تر و عمومی‌ترین محصول حیوانی و اینها همه بجای خود صحیح است، ولی واقع امر این بود كه داماد كه مسلماً گرسنه خواهد شد، غذای حاضری دم دست باشد كه تا صبح گرسنگی نخورد.


شاید گفته شود كه مادر داماد مگر نمی‌توانسته این حاجت را هم پیش بینی كرده، غذایی در گوشه‌ای بگذارد كه پسرش گرسنگی نكشد؟ البته كار مشكلی نبوده است، ولی مرد بعد از آنكه زن به خانه آورد، باید حوائج خانگی خود را بوسیلة زنش رفع كند و اول حاجت مرد در خانه خوردن و این هم اول دفعه ایست كه این حاجت پیش آمده است و باید از زنش غذا بخواهد، این خانم هم تازه از راه رسیده و از سوراخ و سمبه خانه خبری ندارد، پس بهتر این است كه این اول غذای داماد را از خانة خود همراه داشته باشد، تا درضمن تشكری هم از عمل داماد از طرف عروس نسبت به این كار بعمل آمده باشد.


در اینجا یك سؤال دیگر هم پیش می‌آید و آن اینست كه نان و پنیر چرا؟ مگر جوجه یكی دو عباسی قحط بوده است؟ چرا یك جوجه كباب لای نان به كمر عروس نمی‌بستند؟ در اینجا می‌خواهند به داماد بفهمانند كه مرد عزیز! متوجه باش اگراز طرف زن كمكی بشود، جز نان و پنیر چیزی نیست، تو خود باید فكر زندگی خود باشی، آقا غلامحسین‌لله علی اصغر برادر كوچكترم می‌گفت هر كس با لولئین زنش طهارت بگیرد رنگش زرد می‌شود.


بعد از شام كه البته زودتر دادند، صدای موزیك نظامی‌بلند و معلوم شد، پی عروس آمده اند من برای تماشا به حیاط آمدم، از شنیدن صدای نكره ای كه فریاد می‌زد «آی عمه گرگه‌ها! آی عجوزه‌ها! زود باشید» خیلی تعجب كرده و با عجلة تمام خود را به بیرون پرده دم در اندرون رساندم كه بدانم این كیست كه جرأت كرده كه در مجلس به این محترمی‌این سر و صداهای ناهنجار را در می‌آورد و به خانم‌های محترم عمه گرگه خطاب می‌كند؟ همینكه پرده را بلند كردم دیدم مرد جوان گردن كلفتی كه در حضور برادرها و برادرزاده‌های بزرگتر از من این داد و قال را راه انداخته و آنها هم او را به این كار تشویق می‌كنند خیلی مندك شدم. شیخ شیپور بود.


شیخ حسین كه خودش و سایرین این اسم شیپور را روی او گذاشته بودند، در تمام مجالس عروسی اعیان حاضر می‌شد و با بیانات با مزه خود حضار را مشغول می‌كرد و مخصوصاً او را دنبال عروس می‌آوردند كه صدای گاوی خود را از پشت پرده به اعماق اطاق‌های اندرون خانة عروس برساند و موجب تسریع حركت دادن عروس شود، مخصوصاً در این عروسی كه خانم‌هایی كه باید همراه آقایان از خانة داماد پی عروس آمده باشند از دیروز صبح در این مجلس بوده و همرنگ جماعت شده اند وجود شیخ شیپور و صداهای گاوی او خیلی ضرور بود، ولی كجا این صداها به گوش خانم‌ها كه در آن روزها هم مثل همیشه كمتر منطق می‌فهمند، فرو می‌رفت، به هر صورت یكی دو بار پیغام بردن كربلایی عبدالله كاكای مستشارالملك به اندرون كه شب گذشته است و حاج آقا (پدرم) به واسطة بقیه نقاهت باید زودتر استراحت كند و از این مرغبات هم زمینه صدای شیخنا شده. بالاخره عروس كه دوروورش را عده ای خانم‌ها گرفته و آینه قدی پای عقد را كربلایی عبدالله جلو می‌كشید، از اندرون بیرون آمد. كربلایی عبدالله پهلوی كالسكه چی نشست و آینه را در پشت سر خود روبه‌روی عروس جای داد و عروس و مادرم و خواهر بزرگم در یك كالسكه نشستند. دو سه كالسكه دیگر هم بود كه آنها را سایر خواهرها و برادرزاده‌ها اشغال كردند. دستة موزیك نظامی‌جلو افتاد لاله به دست‌ها و فانوس كش‌ها به فاصله مرتب شدند، آقایانی كه عقب عروس آمده بودند، پیاده دنبال كالسكه افتادند. موكب عروس حركت كرد. از سر سه راهی خیابان برق «ری» امروز تا كوچه میرزا محمود وزیر و از آنجا تا كمركش كوچه حمام كوچكه راه چندان دوری نبود كه آقایان محتاج به پا كش باشند.


سر كوچه میرزا محمود وزیر برای آوردن داماد به استقبال عروس موكب توقفی كرد، داماد هم كه در ضلع شرقی همین كوچه در خانه آقا میرزا جعفر بود، فوراً با ساقدوش‌های خود تا دم كالسكه آمد، البته اگر عروسی خانوادگی نبود، در سر و قدم جلوتر و عقب تر از طرف بیمزه‌های اقوام طرفین نمایشاتی داده می‌شد، ولی اینجا بدون هیچ سر و صدا رسم به عمل آمد. كالسكه عروس را با وجود تنگی كوچه تا دم در حیاط تازه ساز آورده عروس به خانه وارد شد. این حیاط هم به سعی اصغر آب پاشیده و به دیوارهای حیاط لامپ‌های نفتی با طبق آینه ای كه در پشت داشت، كوبیده شده و روشن بود، البته كربلایی عبدالله آینه خود را تا حجلة كه اطاق بزرگ عمارت تازه ساز بود، كشید. در این اطاق هم آینه را جایی گذاشتند كه عروس و داماد كه هیچ همدیگر را ندیده بودند، بهتر بتوانند همدیگر را ببینند. عروس را كه نشاندند در این ضمن داماد هم به اطاق روی آب انبار كه جنب حجله عروس بود آمد. كمی‌فاصله پدرم با لباس مخفف خانگی خود از در وارد شد، خانم‌ها كه همه دخترها و نوه‌ها و برادرزادگانش بودند، تواضع كردند و خواهر بزرگم به اطاق مجاور رفت، داماد را به حجله آورد، پدرم درست عروس را گرفته در دست داماد گذاشت و امر كرد همگی نشستند، آفتابه لگن آوردند، پاهای عروس و داماد را شستند آب آن را به گوشه‌های خانه افشاندند. پدرم دعایی خوانده و برای عروس و داماد خیر و بركت از خداوند خواست و به اطاق خود كه می‌دانم طالار قلم دانی بین دو حیاط است رفت. بعد از رفتن پدرم نیم ساعتی مشغول اجرای احادیث كلثوم ننه شدند. برادرم آقا میرزا رضا از این چیزها گریزان بود، برای وقت گذراندن با من و آقای فتح الله مستوفی مشغول پرسش از اوضاع مسافرت ما شد بالاخره وقت آن رسید كه عروس و داماد بیچاره را كه در این دو روز یك دم راحت نگذاشته بودند راحت بگذارند و با كمال افسوس اطاق را خالی كنند.


پاتختی


 خانواده‌هایی كه اهل تظاهر بودند، روز بعد از عروسی هم مجلسی به اسم پاتختی می‌گرفتند و مطرب هم برای روز خبر می‌كردند، بعد از نهار عروس و داماد به قدر نیم ساعتی روی صندلی می‌نشاندند، پدر و مادر داماد و خواهر و برادر و خانم‌هایی كه از خانواده به داماد محرم بودند در این مجلس هر یك به قدر توانایی رقص هم كرده و پایكوبی و دست افشانی می‌نمودند. در این روز از خانه عروس كاچی و قیقناق برای عروس و داماد می‌آوردند. كاچی حلوای روانی بود كه از آب و رغن و زعفران و شكر ترتیب می‌دادند و قیقناق زرده‌های تخم مرغی بود كه در روغن سرخ كرده و مقداری شكر بر آن افزوده بودند. فرستادن این دو غذا برای عروس و داماد شاید از مراسم ایلاتی و با ترك‌ها و قاجاریه به ایران آمده باشد. در هر حال برای نان و پنیر كمرعروس یك جنبه‌های معنوی كه ممكن بود فكر شود نوشتم، ولی جنبه مادی این هدیه غذای مغوی چرب و شیرین مادر عروس برای دختر و دامادش به قدری زیاد و در فهماندن مقصود اصلی از این انتخاب به قدری صریح است كه تشریح آن از عفت قلمی‌خارج می‌شود. عروس و داماد باید لامحاله تا سه روز آفتابی نشوند و اگر برای حاجتی ناگریز باشند از حجله خارج شوند، باید موقعی را انتخاب كنند كه كسی در حیاط نباشد، برای عروس و دامادی كه هیچ همدیگر را ندیده بودند، لازم بود كه در این یك هفته یا سه روز از نزدیك به اخلاق همدیگر آشنا شوند. تصدیع آنها در حجله به هیچ وجه جائز نبود و آنها هم نباید كسی را ولو از محارم نزدیك نزد خود بطلبند.


مادرزن سلام


معهذا باید داماد صبح بعد از عروسی با مادر زن خود كه البته تا این وقت او را ندیده بود، ملاقاتی بكند این ملاقات برای اظهار رضایت از عروس و رسم بود كه مادرزن هدیه از قبیل ساعت و زنجیر طلا یا انگشتر و از این قبیل چیزها به داماد خود بدهد كه ضمنا ًتشكری هم از داماد به عمل آمده باشد.


تقسیم خلعتی


در یخدان‌های عروس خلعتی‌هایی برای پدر و مادر و برادرها و خواهرها و عموها و عمه‌ها و رفقای نزدیك داماد بخصوص ساقدوش و سولدوش حاضر بود كه سه چهار روز بعد از عروسی البته با تصویب كس و كار داماد فرستاده می‌شد. این خلعتی‌ها عبارت بود از شب كلاه ترمه و كیسه پول و جای مهر نماز ترمه و بند كاغذ و بند ثبت و دستمال و جوراب و خرده ریز دیگر و برای نزدیكان داماد، طاقه شال و قواره‌های پارچه برای لباس هم ضمیمه داشت.


 


پاگشا


عروس تا چهل روز نباید به خانه پدرش برود. این رسم برای قطع علاقه به خانه پدری و انس به خانه شوهر و بالاختصاص انحصار توجه او به داماد لازم بود. بعد از چهل روز مادر عروس رسماً دختر خود را پاگشا می‌كرد، در این ضیافت مادر شوهر و خواهر شوهرها و بستگان داماد و قوم و خویش‌ها هم باید شركت كنند، بعد از این پاگشا بود كه عروس می‌توانست آزادانه البته با اجازه مادر شوهر به خانه پدر و سایر جاها برود و زندگی عروس بالمره عادی شود.


برگفته از «خواندنی‌های قرن» (برگزیده مطالب خواندنی مطبوعات یكصد سال اخیر) ص361 -366


به كوشش: محمود طلوعی - نشر گفتار چاپ اول 1365



نوشته شده در : چهارشنبه 15 مهر 1388  توسط : mehdi rabbani.    نظرات() .

رتبه سنج گوگل